زين العابدين شيروانى

555

بستان السياحه ( فارسي )

متوقّع آنكه آنچه بيان واقعست تقرير نمائى در جواب كفت كه زمان نوّاب قاسمعلى خان كه فرمانفرماى بنكاله بود هنكامى كه نوّاب در شكاركاه بصيد افكندن مشغول بود دوازده هزار سوار از قوم مرهته ناكاه به شهر مرشدآباد تاخت نموده بنياد غارت كردند در آن‌وقت جكرثيت در غسل‌خانه بتطهير بدن مشغول بود بعد از استماع اين خبر يكى از ملازمان را نزد سردار مرهته ارسال و پيغام فرستاده كه خزينهء مرا غارت كرده مزاحم رعايا نشويد و به خانه ضعفاء و مساكين و عجزه نرويد سپاه مرهته بفرموده جكرثيت عمل نموده روى به خزانه آوردند و جميع سواران روپيه بار كردند و ارادهء مراجعت نمودند و چون اين خبر بسمع جكرثيت رسيد دكرباره خادمى ارسال كردانيد كه لشكريان روپيه را بجاى خود كذارند و از فلان خزانه زر سرخ بردارند سپاه مرهته روپيه را كذاشته و زر سرخ برداشته روانه مقرّ خويش شدند و چون نوّاب قاسمعلى خان از شكاركاه مراجعت نمود و احوال جكرثيت را استماع فرمود او را احضار كرده پرسيد از تو چه مقدار زر سرخ غارت شده عرض نمود كه اكنون معلوم بندكان نيست اكر فرمان عالى شود از محاسبان استعلام كردد بعد از حساب و رجوع بدفتر معلوم شد كه نفع يك‌ماهه از جكرثيت غارت برده‌اند آخرالامر جكرثيت بامر نوّاب كشته شد بسبب آنكه كويا وقتى از اوقات كفته بود كه بر فرق هركه كفش كذارم او را حاكم و نواب بنكاله كردانم نوّاب از استماع اين كلام بغضب رفته جكرثيت را احضار فرموده بعد از اثبات تقصير امر بسياست نموده جكرثيت معروض داشت كه عوض خون خود بيست مرحله كيسهء زر و سيم پهلوى يكديكر چيده به خدمت نوّاب پيشكش نمايم نوّاب در جواب فرمود كه از تو زر نستانم و تو را به آب غرق كردانم بالاخره او را بموجب فرموده برود بنكاله غرق نمودند و بعد از هلاك او يك دينار از اولاد جكرثيت تصرّف نفرمودند مراد راقم از تحرير اين حكايت آنكه اشخاصى كه در ايران سكونت دارند و با هزاران زحمت و رنج مشت زر بدست آرند و بر ان افتخار كرده بر ديكران منّت كذارند بدانند كه در عالم يك نفر هندو چه مقدار درم و دينار دارد تا عبرت كيرند و پند پذيرند و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر قادر جنك بن دلاور جنك از امراى مبارك الدّوله و سرافراز الدّوله بود و در محامد ذات و محاسن صفات بر اكثر امراى آن ديار تفوّق مىنمود آن امير قدردان از اهل ايمان و از ارباب عرفان بود و در جود و سخا و صدق و صفا كوى سبقت از همكنان مير بود و با وجود ريعان جوانى بحسن تدبير و اصابت راى معروف و به صفت تمكين و وقار موصوف بود راقم را با ايشان كمال الفت و محبّت بود و ايشان نيز در استرضاى خاطر فقير مبالغه مىنمود نوبتى فقير از آن امير معرفت مصير سؤال نمود كه چه باعث شد كه بصحبت عرفاء ميل نمودى و طريق مودّت ايشان پيمودى در جواب فرمود كه من اشخاص بسيار از فرقهء علماء و حكماء و شعراء ديدم و بصحبت جمعى از دانايان ايران و توران و هندوستان رسيدم هيچ محفلى نافعتر از محفل عرفاء و هيچ صحبتى پرمنفعت‌تر از صحبت فقراء نديدم زيرا كه نزد ارباب دانش موضوع له هر علم روشن و ظاهر است و موضوع له علم عرفاء ذات و صفات و اسماء الهى و نبوّت و ولايت جاهى است پس صحبت ايشان انفع و احسن باشد از صحبت ديكران كه موضوع له هر علم آنها آسمان و ريسمانست ذكر مراغه شهريست معروف و به خوبى آب و هوا موصوف از شهرهاى آذربايجان آب روان و باغات فراوان دارد كويند قرب شش هزار خانه در اوست و نواحى معموره مضافات اوست آن شهر از تبريز سه مرحله دور و اكثر مشتهياتش موفور است مردمش شيعىمذهب و سفيدرخسار و از متاع حسن برخوردارند اكرچه راقم آنجا را نديده امّا اهلش بسيار مشاهده كرديده اشخاص صاحب كمال از آنجا ظهور نموده‌اند من‌جمله اوحد الدّين صاحب كتاب جام جم از آنجا بوده اكنون نيز از اهل كمال خالى نباشد ذكر مرند ناحيه‌ايست ارجمند از نواحى تبريز و محلّى است فرح‌انكيز كويند نام قصبهء آنجا نيز مرند است باغات خوب دارد راقم نديده ذكر مروز همان شهر مرو است كه مروز نيز كويند و ايضا قريه‌ايست از قراى بوانات كه آن را مروس بفتح ميم و سكون راء و فتح واو و سكون سين كويند راقم از دور ديده ذكر مزينان بفتح ميم و زاء مع الياء و نون مع الالف و سكون نون ثانى قصبه‌ايست از قصبات خراسان و محلّى است بهجت‌توامان قرب پانصد باب خانه در اوست و چند پاره قريه از مضافات اوست آبش از كاريز و هوايش فرح‌انكيز در زمين هموار واقع و جوانب آن واسعست از مضافات سبزوار مردمش مذهب اماميّه دارند راقم مكرّر ديده است ذكر مسقط دار الملك عمّان و اعظم بنادر آنست در ميان جبال